خرید بک لینک

روزه دااار

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

شیر آب را باز کرد. عجب آب خنکی بود. 
- تو این گرما هیچ وقت آب به این خنکی نبوده. وای چی می‌شد روزه نبودم ...
آب هی به صورتش زد.
- چقدر خنکه ... های ...
موهاشم خیس کرد. فایده نداشت.
جوراب را در آورد و پاهای ۴۵ شو کرد تو کاسه‌ی دستشور.
- خدایا این روزه‌ها رو از ما قبول کن.
موبایلش زنگ خورد. یه فحش به مخاطب که توی جیبش گمنام بود داد ... یه مقداری جگرش خنک شد.
از جیب در آورد، پسرش امید بود. با دست خیس هر چی می‌زد وصل نمی‌شد. یه فحش مورددار به مدیر عامل محترم شرکت سامسونگ، جناب «این چون اون» داد، ولی بازم وصل نشد.
دستشو به گوشه‌ی شلوارش پاک کرد تا گوشی وصل شد.
- سلام بابا ... این پسره امروز دوباره اومده بود طلبشو می‌خواست، روی گریه نداشت. بابا زن و بچه‌اش گناه دارن، تو حساب که پول هست ...
- بچه! تو از کاسبی چی‌چی حالیت می‌شه. پولو که نباید خرج کرد. او فلون فلون شده دو ماه پیش بهش پول دادم.
- خب بابا! حقشو دادی، چه منتیه؟
- خفه شو! بهش می‌گفتی پول نداریم.
- بله بابا جون! همین دروغو بهش گفتم.
- باریکلا!
- افطار کجایی؟
- با بچه‌هاییم.
- انقدر با این اراذل نتاب.
- باشه بابا!
پای ۴۵ شو کرد توی کفش ۴۵ش و گفت: خدایا شکرت٬ شکرت که هنوز می‌تونم برات روزه بگیرم ... اللهم تقبل منّا انّک انت السمیع العلیم ...

برچسب: نویسنده: نیما سلیمانی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 0:25

صفحه بندی